به گزارش نسیم امروز، متن این یادداشت به شرح زیر است:
آیا در روزگاری که حفظ عقیده و پایبندی به باور، به دشوارترین کنش انسانی بدل شده است، میتوان «خوشبخت» زیست و خوشبخت از دنیا رفت؟
بیگمان، پاسخ مثبت به این پرسش را میتوان در زندگی مرحوم عبدی یافت. اما پیش از پرداختن به این نمونه، باید بستر تاریخی و اجتماعی این دشواری را واکاوی کرد.
در جوامعِ در حال گذار سیاسی و فرهنگی، کنشگران عرصه عمومی، بهویژه هنرمندان و سیاستمداران، همواره بر لبه تیغِ دوگانه «ماندگاری یا زوال» و «ثبات یا استحاله» حرکت میکنند. تاریخ، سرشار از نمونههایی است که در آنها نهتنها آرا، بلکه بنیانهای هویتی افراد نیز دچار گسست شده است.
انقلاب اسلامی ایران، بهمثابه یک آزمایشگاه بزرگ تاریخی در نیمقرن اخیر، بسیاری از این چهرهها را در معرض آزمونی سخت قرار داده و غربال کرده است.
از منظر جامعهشناسی شناخت، «استحاله فکری» صرفاً تغییر یک عقیده نیست؛ بلکه گاه به بریدن از گذشته، گسست از هویت پیشین و فاصله گرفتن از خویشتن واقعی انسان میانجامد. این گسست چنان عمیق است که هرچه میکوشیم تداوم اندیشه آنان را در بستر تاریخ انقلاب ردیابی کنیم، با شکافهایی مواجه میشویم که تحلیل منسجم را دشوار میسازد.
در این میان، هنرمندان سینما و تلویزیون، به دلیل اثرگذاری گسترده بر افکار عمومی، بیش از دیگر گروههای مرجع در معرض این آزمون قرار داشتند. برخی با تکیه بر مرزهای مستحکم اعتقادی، بر باورهای خود استوار ماندند و برخی دیگر، همان ارزشهایی را که روزی مروج آن بودند، کنار گذاشتند و حتی در تقابل با گذشته خویش ایستادند.
دیروز نوشتهای از یکی از هنرمندان محترم را مرور میکردم؛ هنرمندی که روزگاری، به واسطه نقشهای ماندگارش، برای من تنها یک بازیگر نبود، بلکه نماد اخلاق، غیرت و ارزشهای انسانی به شمار میرفت. اما امروز، نه یک تغییر تدریجی، بلکه چرخشی کامل در اندیشه و منش او دیده میشود. همزمانی این دگرگونی با خبر درگذشت عبدی، این پرسش را در ذهنم پررنگتر کرد که خوشبختی حقیقی در کدام سوست؟
عبدی، بهگمان من، خوشبخت بود؛ زیرا توانست هسته مرکزی هویت خود را در برابر طوفانهای سیاسی، رسانهای و جناحی حفظ کند. در مقابل، کسانی قرار دارند که با وجود جایگاهی مشابه در حافظه جمعی ما، در بزنگاههای سرنوشتساز، راه دیگری برگزیدند و مخاطبان خود را میان باور و انکار، سرگردان گذاشتند.
راز ماندگاری عبدی را باید در همین سادگی هوشمندانه و صداقت ساختاری او جستوجو کرد. او با وجود محبوبیتی کمنظیر و حضوری مؤثر در فرهنگ عمومی، هرگز هنر خود را اسیر هیجانهای زودگذر سیاسی و مرزبندیهای جناحی نکرد. از آسیبهای رایج زیست روشنفکری معاصر؛ از افراط و تفریط گرفته تا سرگشتگی هویتی و بازیچه جریانها شدن، فاصله گرفت و بر مدار مروت، اخلاق و انسانیت باقی ماند.
عبدی، بهراستی خودش بود؛ «عمو اکبر» مردمی؛ مردی که زیر هیچ پرچم جناحی سینه نزد، اما در برابر پرچم مروت، وفاداری و انسانیت، همواره سر تعظیم فرود آورد.
روحش شاد و یادش گرامی؛ راهش پررهرو.





